یا ابا عبد الله مددی..
خوردی زمین و با عجله من به سر زنان
هرطور كه بود آمدم از بین كوفیان
دیدم كه بی هوا به سرت سنگ میخورد
در زیر ِ دست و پا بدنت چنگ میخورد
یك عده گرگ دور ِ تنت پَرسه میزدند
شمر و سنان و حرمله هم هر سه میزدند
یادم نمیرود كه سنان حرفِ بد زد و
شمر ِ حرامزاده به جسمت لگد زد و
بر سینه ات نشست بمیرم كه وای وای...
تا كه سرت شكست زدم زیر ِ های های
گفتم چنین نبُر كه حسینم شكار نیست
این رسم ِ ذبح كردنِ این روزگار نیست
لب تشنه را كه با عجله سر نمیبُرَند
حداقل مقابل دختر نمیبرند...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی






یا ابا عبد الله مددی..
